بایگانیِ دسته‌ی ‘شرحانه’

بر‌اندازی نرم و مصلحی به نام هودر ! «بخش نخست»

9 آگوست , 2007

به‌جای مقدمه؛
مدت‌هاست در تحلیل شرایط موجود ـ مخصوصا در عرصه نت ـ قصد داشتم تا به پدیده‌ی بر‌اندازی نرم و ناکامی‌های ! اخیر آن بپردازم. اما هنوز برخی قطعات پازل را پیدا نکرده‌بودم. متن صحبت‌های کیان تاجبخش بخش عمده‌ای از ابهامات را برای من بر‌طرف کرد.

بعد از آن‌که تهاجم فرهنگی برای طراحان آن، نتایج از پیش تعیین شده را نداشت، ناتوی فرهنگی با دیدی واقع‌بینانه‌تر در دستور قرار گرفت. کیان تاجبخش می‌گوید ایجاد شکاف بین ملت و حاکمیت، به منظور فراهم نمودن شرایط لازم برای یک بر‌اندازی نرم، به عنوان هدف راه‌بردی تعیین شده‌بود. وی این را هم اضافه می‌کند که برای ایجاد چنین شکافی اول، تضعیف دولت (حاکمیت) و دوم، تقویت و قدرت‌گرفتن گروه‌های مردم نهاد (NGO) باید دنبال شود.

طرح‌های خرد و کلان زیادی بر پایه نیل به همین هدف، طراحی شد. متاسفانه بخشی از آن هم با پول بیت‌المال مسلمین و توسط خود دولتِ هدف ! دنبال می‌شد . تا این‌جا همه چیز خوب پیش می‌رود. اما نخستین جرقه‌های انحراف از برنامه‌ها ، در سطوح پایین اجرایی پروژه براندازی نرم ایجاد می‌شود. ژنرال‌های جوان و عمدتا کم‌تجربه‌ای که در حقیقت هر کدام یکی از خرده‌سازمان‌های مورد نظرِ طرح را اداره می‌کردند، در فهمیدن مفهوم « قدرت گرفتن گروه‌های مردم نهاد» دچار مشکل بنیادی شده بودند. این دسته از عناصر مورد اشاره، ساز و کاری کاملاً اشتباه برای فرایند قدرت گرفتن تعریف کرده‌بودند که معمولا در نقاط سرنوشت‌ساز، اجرای برنامه به نحوی برای امنیت ملی مخاطره آمیز می‌گشت و طبعاً با برخورد شدید نهاد‌های امنیتی ج. ا. ایران مواجه می‌شد. در نتیجه همه سرمایه‌های اجتماعی ـ سیاسی ـ مالی و … صرف شده، بدون هیچ نتیجه‌ای، هدر می‌رفت. گروه‌هایی که قرار بود در تصمیم‌سازی و چرخه قدرت سهم داشته باشند، پس از مدتی فعالیت و درست در اوج قله امید‌واریِ طراحان پروژه، منحل و از هم پاشیده می‌شد. چرا ؟

ژنرال‌های جوان داستان ما ! بر خلاف مشیِ دیکته شده‌ی بر اندازی نرم، ورود به عرصه قدرت را از راه تقابل مستقیم و خشن دنبال می‌کردند. حساس کردن نهاد‌های امنیتی با کشاندن مسائل داخلی به عرصه بین‌المللی، برگزاری تجمعات تشنج‌آمیز با تاکید بر نداشتن مجوز قانونی لازم، سفر‌های متعدد و تماس‌های علنی با چهره‌های شناخته شده برای ج. ا. ایران، رو‌ در رویی مستقیم با قانون اساسی و … هیچ کدام راه‌کار‌های مورد نظر ایدئولوژیست‌های پروژه نبود. به طور خلاصه، جوانان کم‌تجربه‌ای که برای پیاده‌سازیِ میدانی برنامه‌ها، انتخاب شده بودند، تصمیم گرفتند تقویت نهادهایشان را از راه درگیری با بزرگ‌ترین تصمیم‌ساز منطقه‌ای ، دنبال کنند و این دقیقا نقطه آغاز انحرف بود.

سردبیر کاملا یک هویی متحول می‌شود؛ تحول،‌تحول !hoder_anim_01
و حالا سری هم به حال و هوای حسین درخشان در این میان می‌زنیم. ناگهان حسین درخشان، با تحولات بنیادی موجه می‌شود، یک‌هو از آنگلوساکسون‌ها حالش بهم می‌خورد و سعی می‌کند لغاتی چون ورژن را ورسیون تلفظ کند !!! می‌نشیند و در تن‌هایی ! فکر می‌کند و نهایتا متوجه می‌شود پروژه‌های اجتماعی یا ارگانیک هستند و یا غیر ارگانیک.
از ینگه دنیا خارج می‌شود، به دنبال فرهنگی جدید ! می‌گردد و اسپانیا و فرانسه را کاندید می‌کند. خوی استکبار ستیزی یک بچه بسیجی 57 را ناشیانه انتخاب می‌کند و عاشق شخصیت تاثیر گذار رهبر انقلاب اسلامی می‌شود. کلاه خود و نیزه بلند دن‌کیشوت ـ علی رغم نچسب بودن ـ سلاح هودر می‌شود…. و حالا شما با ورژن امپریالیسم ستیز درخشان، یا همان هودر؛ ورسیون 4.0 ، آشنا می‌شوید.

و اینک؛ هودر وارد می‌شود !
این تغییرات، کاملا زیرکانه ارائه چهره جدیدی از حسین درخشان را باعث می‌شود. اما چرا؟ برنامه‌سازان پروژه براندازی نرم دست به کار شده‌اند تا به نحوی ژنرال‌های جوان جویای نام را از خواب مبارزه چریکی ! بیدار کنند. از آن‌جا که یک سر عمده ان‌جی‌او‌های تشکیل شده ، در میان تار‌های عنکبوتی شبکه است؛ سردبیر ما با همان نیزه مسخره‌اش آسیاب‌های بادی را هدف‌ می‌گیرد.
درخشان بعد از آن‌که دلیل تحولات یک‌شبه و بنیادینش را برای رفقایش تشریح می‌کند، در کنار دسته‌بندی جدیدی که از پروژه‌های اجتماعی ارائه می‌کند؛ درست و دقیق نقطه ضعف را جلوی چشم ژنرال‌ها نشانه می‌رود. درخشان به صورت بی‌وقفه و مداوم در نگاه فرا‌ساحتاری‌ای که به ایران و ورای آن دارد ، هشدار می‌دهد که راه حضور در چرخه قدرت، مقابله خشن و مستقیم با نهاد‌های تصمیم‌ساز ج. ا. ایران نیست. حسین قصد دارد تا رهبران جوان را هشیار کند. به ایشان بفهماند برای تغییر قوانین تبعیض آمیز ! جمهوری اسلامی ، راهی جز طی مسیر روتین و مشخصی که قانون‌گذار ترسیم نموده‌است وجود ندارد. (یادم باشد نقش کرباسچی را در این بین و در جامعه غیر مجازی یک بار بیان کنم) و زمانی که سردرگمی بیش از حد ژنرال‌های برادر بزرگ‌تر را می‌بیند ، حتی وارد مصادیق هم می‌شود . مثلا به ایشان یادآوری می‌کند با باز کردن عرصه معضلات ملی، در حد منطقه‌ای یا جهانی، تنها گوش‌های مرزبانان امنیت ملی را هشیار می‌کنید. (مثلا در ماجرای سنگسار قزوین)

ژنرال‌های سوپر نابغه هنوز گیج می‌زنند !
در مواجهه با پدیده‌ی هودر که دچار جهش‌های بنیادی ژنتیکی شده‌است، اپوزوسیون فعال ( اپوزوسیون به معنی منتقد خارج از حاکمیت) دو شیوه متفاوت را انتخاب می‌کنند. (همانگونه که به دو دسته کلی هم تقسیم می‌شوند‌)
نخست؛ پیاده نظام فعال اصولا آن‌قدر زیرک نیست تا حرف‌های عجیب درخشان را بفهمد. البته نیازی هم نیست چون این‌دسته تن‌ها مجری برنامه‌ها هستند. در نتیچه سیل فحش و القاب نچسب است که جاری می‌شود به سمت i.hoder و مسلماً درخشان هم توجه چندانی به ایشان ندارد. اگر چه در مواردی هم سعه صدر سردبیر ته می‌کشد و داد می‌زند !
اما رهبران جوانِ خرده‌سازمان‌های عامل، اگر‌چه خیلی سخت و دیر ولی بالاخره متوجه کد‌های ارسالی می‌شوند. نگاهی دقیق به روندی که در چند ماه اخیر طی شده‌است و سوالات مختلفی که درخشان با آرامش کامل و چون فرمانده با تجربه برای سربازانش پاسخ می‌دهد، نشان از آن دارد که ژنرال‌هایِ برادرِ بزرگ‌تر دوره آموزشی خود را خیلی کند ولی متداوم طی می‌کنند. اما لازم است از علنی شدن روابط حسنه ! جلوگیری شود، چون هودر ماموریت دیگری نیز دارد که اگر چه اولویت چندانی برای بالایی‌ها ! ندارد اما این یک عادت است ! سرباز خوب سربازی است که تا زمانی که جانش در نرفته ! بجنگد.

�سین درخشان در منزل م�مد علی ابط�ی - تهران . عکس تزئینی است

مهره‌های خنثی هم در گیر می‌شوند.
تار عنکبوتی که من و شما مدتی است رویش خانه کرده‌ایم چندین برابر نیرو‌های فعال، مهره‌ی خنثی دارد. درخشان سطح فعالیت‌هایش را به منظور درگیر کردن این بخش از نت، افزایش می‌دهد. تعصب قدیمی‌اش را رها می‌کند و جز صبحانه خودش، لینک‌لیستی دیگر را هم آدم حساب می‌کند! مدام سر ناسازگاری با رفتار‌های اپوزوسیونِ صورتی دارد. نتیجه این می‌شود که جو حاکم بر نت درخشان را یک مهره نفوذی رژیم ! حاکم بر ایران معرفی می‌کنند.

�سین درخشان در تل آویو با همان تی شرت معروفش I love tehranاما سربازان حزب الله هم در برخورد با هودر، ساز و کار‌های متفاوتی را انتخاب می‌کنند. بخشی از فعالان اصطلاحاً حزب اللهی ، اگر‌چه باطن «شوک الکتریکی حسین درخشان به مغز‌های شما» را می شناسند (انشا الله این طور است !) صرفاً با هدف بهره برداری از این موجود زیرک ! لحنی ملایم در گفت‌و‌گو با درخشان اتخاذ کرده‌اند. (خبر‌های غیر رسمی حاکی است حسین درخشان در نواحی مختلفی از نت به یک ناموس هم تبدیل شده‌است !! ) در باره این نوع نگاه در پست‌های آینده به حول و قوه اللهی خواهم نوشت.
برخی از فعالین هم ، به دور از هرگونه نرمش ! و با هدف خنثی کردن لااقل بخش دوم ماموریت هودر که جامعه هدفش یقینا نیروهای ارزشی فعال است، برخورد تند و افشاگرانه را در مواجهه با سردبیر خودم، انتخاب نمونده‌اند.
نکته قابل توجهی که در اینجا نهفته است نوع تعامل درخشان با این دو نوع رفتار است. حسین به رسم مردانگی ! حمایت دسته اول را از رو در رویی خود با اپوزوسیون ، قدر می داند و تعامل مثبت ! و دوستانه‌ای را دنبال می‌کند.
اما جالب است که نشانی از صعه صدر و دیالوگ دوستانه در پاسخ دادن به پرسش‌های دسته دوم وجود ندارد. اصولاً سانسور کور و تام، راه‌کار درخشان در برخورد با دسته دوم بوده‌است؛ چرا که کوچک‌ترین عکس العملی از طرف وی به گشترش دامنه اثر‌گذاری این افشا‌گری‌ها منجر خواهد‌شد.

پروژه استحاله‌ی بخشی از ارکان نظام، بهترین شیوه مواجهه با هودر، دادابیس، نمود‌های ناتوی فرهنگی در وبلاگ‌شهر و مهم‌تر از همه بخش دوم ماموریت سردبیر ! را انشا الله در پست‌های بعدی بررسی خواهم‌کرد.
خوب ! فکرش را می‌کردم یادداشت طولانی بشود، اما مدت‌هاست در گلو رسوب کرده بود. در ضمن، از هرگونه تضارب آرا به شرط منطقی بودن استقبال می‌شود !!!!

در همین رابطه بخوانید :
پاسداران می افشاگراند ! [+] [+] [+]
استشهادی جنبشی : آقای حسین درخشان عزیز به نظر شما گوش های ما مخملیه؟!

آیا می توانیم به زمام‌داران اعتماد کنیم ؟

2 آگوست , 2007

به جای مقـــــــــدمه؛
دانش‌طلب از من خواسته راجع به اون ! صحبت‌هایی که از آیه الله طالقانی (ره) منتشر کرده و همین طور در ارتباط با بحث دو نفره‌ای که با شاه‌راه عدالت داشته، بنویسم .
من البته ترجیح می‌دهم نظرم رو در دو حوزه بیان کنم. اول نقد و بررسی خواهم‌داشت بر روی صحبت‌های منتسب به آیه الله طالقانی و بعد هم سعی می‌کنم برداشتی رو که دانش‌طلب نسبت به این ایده داشته به چالش بکشم ! [به دلیل طولانی‌شدن سخن، متن یادداشت را در ادامه مطلب بخوانید. ]

(ادامه…)

میهن بلاگ احیا شد !

1 جولای , 2007

امروز پیش از ظهر ، دیدم در وبلاگ مدیر میهن بلاگ ، اعلام شده که مشکل سیستم رفع شده و افراد می تونن وبلاگ هاشون رو بازیابی کنن . چند ساعت بعد هم اعلام شد که پست های وبلاگ ها هم آماده بازگردانی هستند . اگرچه زحمت فوق العاده ای بر عهده همه وبلاگ نویس ها قرار گرفته تا همه پست ها رو یکی یکی کپی پیست کنن ، اما نباید زحمات مسئولین میهن بلاگ رو نادیده گرفت .
نکات مهم و اساسی رو پشتیبانی میهن بلاگ اعلام کرد . اینکه چرا نباید به سیستم های مدیریت وبلاگ وطنی ، هاست در داخل کشور بدهند و ….
من البته هنوز در شک هستم . نمی دونم برگردم به وبلاگ قبلی یا اینکه اینجا بمونم و یا روی هاست و دامنه شخصی خودم ادامه بدهم . فعلا که حال و حوصله هیچ کاری رو ندارم . خسته ام ! آسمان هم که ابری است و خبری از مهتاب نیست !

سوم تیر ؛ مافیای انتخاباتی

24 ژوئن , 2007

مقدمه ؛ یک نکته رو حس می کنم پیش از بیان کردن خاطره های خودم از حماسه 3 تیر خوبه بیان کنم . این چند ماهی که انواع و اقسام بازی های وبلاگی رو تجربه کرده ایم ، به نظرم واسه اینکه این حرکت ها لوس و بیمزه نشوند بهتره هر کس اون رو با سلیقه خودش انجام بده . منظورم اینه که اصول کلی حاکم بر هر بازی توسط مبتکرش تعیین بشه و بعد هر فرد اون رو به مقتضای شرایط خودش بازی کنه . این از خصوصیات وبلاگ نویسیه . (در ضمن من رو دانشطلب دعوت کرده )

با توجه به تفاسیر فوق ! من قصد دارم اول خاطره ام رو از دور اول انتخابات ذکر کنم . بعد از چند ماه کار انتخاباتی که در اوایل بیشتر جنبه آشنا شدن با هر کاندیدا رو داشت و بعد ها حول محور تبلیغ برای یک نفر می چرخید ، طبق برنامه قبلی قرار بود درست روز بعد از رای گیری ، عازم اردوی جهادی بشیم . محل مورد نظر جائی در حد فاصل استان اصفهان و استان چهار محال و بختیاری بود اگه اشتباه نکنم . یک روستای دور افتاده که بخشی از مسیر انتهائی اون رو مجبور بودیم با وسایط نقلیه خاص ! طی کنیم . [1] نکته مهم و تاثیر گذار در شکل گیری فضا ، این بود که در اونجا موبایل که بالکل خط نمی داد و رادیو های جیبی بچه ها هم اصلا هیچ موجی رو نمی گرفت . مرکز مخابرات هم در چند کیلومتری محل اسکان ما وجود نداشت . خلاصه در نوعی بی خبری خاص به سر می بردیم . یعنی عملا هیچ کدوم از حوادث اون دوران رو من در جریانش نبودم .
فضای خاصی بود . از اونجائی که من خیلی آدم ریاکاری هستم باید بگم که دوستان می دونن در یک اردوی جهادی ، عموما توصیه میشه با اهالی رابطه گرم و صمیمی بر قرار نشه . (که دلایل خاص خودش رو داره ) حالا ما اونجا بدون هیچ وسیله ارتباطی ، با کار سنگین !! و مشقت زیاد مدرسه سازی ، فکر و خیالات خودمون رو هم داشتیم .
عاقبت یادم هست یک روز راه افتادیم با بچه ها و رفتیم ده بالا ! از طریق دفتر مخابراتی تماس گرفتیم و خبر ها حاکی از اون بودن که صندوق ها به کروبی روی خوش نشون دادن . زمزمه های به دور دوم کشیدن هم مطرح بود . فردا شب هم که گروهان ! دوم اومدن تا پست رو از ما تحویل بگیرن ، خبر های ناگوار تری همراه داشتن . رقابت میان هاشمی و کروبی بود و در بعضی خبر ها آمده بود ستاد احمدی نژاد شاکی بود که چرا مثلا اسامی «احمدی نجات» رو ثبت نمی کنن و در بعضی استان ها هم آرای احمدی نژاد رو نگه داشتن و اعلام نمی کنن . و قص علی هذا . دوستان اصلاح طلب هم که با دمشون گردو می شکستن .
دقیقا یادم هست ، از شب های خاص عمرم من بود . کارد می زدی خونم در نمی آمد . از قسمت سازندگی اردو بیرون اومده بودیم و خیر سرمون بخش تفریحی شروع شده بود اما من اصلا حال خوشی نداشتم . مخصوصا به خاطر دوری از رسانه ها . (من معتاد خبر شده ام در این سالها !!! ) دوستان و رفقا بعضا دلداری می دادن ولی درکل سیاست دوری از من رو پیش گرفته بودن . کسی نزدیک من نمی شد !!!! (خیلی خطرناک بودم حسن ! ) تا اینکه ما حرکت کردیم و در راه بود که تونستم با موبایل تماس بگیرم . خبر گفتگوی معروف مرعشی رو اونحا شنیدم . (یکی از حسرت هائی که توی عمرم خوردم این بوده که چرا نتونستمن اون برنامه رو ببینم ) ما بعد از چند روز تلاش بی وقفه !! و حرص و جوش !!! برگشتیم خونه ! و دیگه از پای کامپیوتر جم نخوردم ! (به جز وقت هایئ که واسه تبلیغات در به در کوچه و خیابون بودم !!!! )
در دور دوم هم کار نکرده باقی نگذاشتم . از طرفی با بچه ها حرف زدم گفتن ستاد ها نیرو دارن امکانات ندارن . واسه همین من سی دی خام خریدم و توی خونه تکثیر می کردم . به هر کسی می رسیدم می دادم . در آخرین فرصت ها هم یادم هست همه تراکت ها تموم شده بود . چیزی واسه پخش نداشتم . خودم یک چیز هائی توی کامپیوتر سر هم کردم و با پرینتر !!! در تعداد بالا زدم و کل مجتمع مسکونیمون رو تغذیه کردم !!!!!

یادم هست از ساعت 9 – 10 شب نشسته بودم خبر ها رو می دیدم . یک سایتی بود واسه طرفداران احمدی نژاد . آمار خوبی می داد . هر نیم ساعت آخرین نتایج رو از مراکز استان ها ارسال می کرد . تا ساعت 11:30 کار می کرد بعد وزرات کشور شکایت کرد و گفت نباید کسی جز ما نتایج رو اعلام کنه . خلاصه این سایت درش تخته شد و دقیقا آخرین آپدیت مال همون ساعت بود . تا ساعت 2:30 یا 3 که بازتاب و فارس رسما اعلام کردن احمدی نژاد رئیس جمهور ایران شد !
برای نماز صبح که اهل خونه بیدار شدن واسه همین خبر خوش کلی ازشون مژدگونی گرفتم تا بهشون بگم . خلاصه رئیس جمهور شدن احمدی نژاد از اولش به نفع ما بود !!!!!
پاورقی :
[1] خیال بد نکنید ؛ این وسایل نقلیه خاص الاغ یا همچین چیزی نبودن . نوع خاصی از وانت !! همین .
خوب ! حالا من از این افراد دعوت می کنم که اگه خاطره ای دارن بنویسن :
[1] میرزا قلی خان راپورتچی (راپورتچی اعظم )
[2] جواد نقی زاده ( اگرچه می دونم در ایام امتحاناتش هست و احتمالا فرصت نداره)
[3] محمد مسیح یاراحمدی (فکر کنم قبلا دعوت شده ، ولی دوباره ! )
[4] نویسندگان حزب اللهی ؟! (اگرجه وبلاگشون رو تخته کردن ولی به این امید که برگردن !! )
[5] امین تقی خانی (به این دلیل که مصلحون هم وارد گود بشن )
[6] علی الله یاری ( که تازه برگشته بعد از 3 ماه غیبت )
[7] هر کسی که اسمش توی بلاگ رول من هست .

لذت وبلاگ نویسی

23 ژوئن , 2007

از تقریبا یک هفته پیش دید من به وبلاگ نویسی به کلی عوض شده است . شاید «دید» تعبیر درستی نباشد . بهتر است بگویم «حس» من نسبت به نوشتن وبلاگ عوض شده است . فکر می کنم از علائم و نشانه های اعتیاد مضمن باشد !! نوعی « نوشتن برای نوشتن » در من شکل گرفته است . که البته با مهاجرت اجباریمان به وردپرس .کام هم این حس جدید مدام رو به تزاید ! می رود .
نمی دام ، یک نقص است یا نه . من که یک نوع حس هیجان انگیز در وجودم دارم و نمی تونم بگم که از این وضعیت جدید ناراضی ام . به هر حال دوران گذاری رو طی می کنم که تنها یک نام می شود بر آن گذاشت : لذت وبلاگ نویسی !
بله ! وبلاگ نویسی ورای هر گونه احساس وظیفه . وبلاگ نویسی ورای هر دغدغه ای . فقط و فقط وبلاگ نوشتن اصالت دارد !!! (این یکی رو البته نه خودم باور دارم و نه گمان کنم کس دیگری !! ) چند روز پیش بود که به یک دوست گفتم ، شاید بهتر باشد همه کارها را رها کنیم و بچسبیم به نوشتن ؛ کاری که در اصل برایش جنگیده ایم . مدت هاست شعار ما شده « من جانم را می دهم تا بتوانی حرفت را بزنی » درست است . ما جنگیده ایم تا دوستانمان بتوانند بگویند و بنویسند از دغدغه هایشان .
اما حال ، حالا وضعشان مثل همان کودکی است که فکر می کند بزرگ شده و می تواند مستقل باشد . گو اینکه هنوز نیاز به یاری والدینش دارد . هر چند هم بر سر آن ها فریاد بزند و محبتشان را انکار کند ، پدر و مادر باز هم دوستش دارند . و من همه دوستان وبلاگ نویسم را دوست دارم !!! شاید بد نباشد چند روزی را به خودم مرخصی بدهم . در این فاصله آن ها هم می توانند بیشتر به خودشان و ما بیاندیشند .
می دانی ؟ فکر می کنم دلیل اصلی این حس جدید ، خستگی باشد . همین طور است . ما خسته شده ایم . دارم فکر می کنم شاید بد نباشد یک برنامه جدید برای خودم بچینم . در ماه فقط یکی دو کار طراحی قبول کنم که از لحاظ مالی ، مشکلی نباشد و بعد ، زندگی کنم ! عکاسی ، وبلاگ نویسی ، وبگردی ، کوه رفتن و قدم زدن را خیلی دوست دارم . آه ! رمان . رمان خواندن را فراموش کردم بگویم .
فکر می کنم این تابستان بهم بد نگذره ! البته همه چیز در گرو خبری است که تا چند روز آینده خواهم شنید . خدایا ! می شود این بار هم مثل 20 سال گذشته ، منت بگذاری بر سرم ؟ (هر چند در هر لحظه لطف و عنایتش را از عمق وجود حس می کنم .
خیل طولانی شد دیگر . در این وبلاگ سعی بر مختصر نویسی بوده است . حالا به عنوان عذر خواهی این فلش زیبا را ببینید .

پ. ن.
فکر می کنی زیادی از خودم متشکرم ؟ شاید حق با تو باشد . اما این را مطمئن هستم که دست مزد دوست خسته ام این برخورد نبود ! هر چند هم او و هم همه ما تنها باید مزدمان را از خدا بخواهیم !! در ضمن ، آن حس نفرت از مافیا هنوز هم وجود دارد ها !!!!!!!!

حوادث عجیب غریب | آقای مافیا

22 ژوئن , 2007

بسم الله …
واقعا عجیبه ! یک اتفاقاتی در شرف رخ دادنه که مو به تن آدم سیخ می کنه . من تا حالا توی عمرم معنی مافیا رو به این دقیقی درک نکرده بودم . یعنی اصلا تصور نمی کردم همچین معنی بده این کلمه 5 حرفی . اصلا قابل درک نیست . یک آن چشمت رو باز می کنی و می بینی عجب روابطی در کار بوده و تو نمی دیدی !!! نمی تونم با کلمات شرایط رو وصف کنم . یک حسی بهت دست میده اصلا منگ منگ میشی . یعنی توی همچین شرایطی فقط خدا به آدم رحم کنه !!!! معلوم نیست چه تصمیمی بگیره آدم.
ولی چیزی که برام مشخصه اینه که وقتی چهره مافیا واست رو میشه یک نفرتی سر تاپای وجودت رو می گیره . یعنی یک حسی بهت دست میده که چیزی جز خشم و نفرت نمیشه بهش گفت . واسه همین می گم خدا به آدم باید رحم کنه . چون فقط خدا می دونه قدرت خشم و نفرت آدمیزاد اگه کنار هم بیان چه انژی ای که آزاد نمیشه !!!
یعنی این امکان رو به طرف میده که همه چیزش رو از دست رفته ببینه و اون وقته که بشه بمب متحرک با چاشنی فعال !! می فهمی چی می گم ؟ استشهاد شنیدی ؟ همینه . حالا ببین کار رو به کجا رسوندی ها ؟ آقای مافیا .