به جای مقـــــــــدمه؛
دانشطلب از من خواسته راجع به اون ! صحبتهایی که از آیه الله طالقانی (ره) منتشر کرده و همین طور در ارتباط با بحث دو نفرهای که با شاهراه عدالت داشته، بنویسم .
من البته ترجیح میدهم نظرم رو در دو حوزه بیان کنم. اول نقد و بررسی خواهمداشت بر روی صحبتهای منتسب به آیه الله طالقانی و بعد هم سعی میکنم برداشتی رو که دانشطلب نسبت به این ایده داشته به چالش بکشم ! [به دلیل طولانیشدن سخن، متن یادداشت را در ادامه مطلب بخوانید. ]
اول؛ ایده زوال صلاحیت
نکته؛ پیشنهاد میکنم اول نظر آیه الله طالقانی رو ملاجظه کنید : [+]
در اولین جمله به نظر من اشتباه فاحشی وجود دارد؛ « بسیاری از مردم در این اشتباه بوده و هستند که مردان صالح اگر زمامدار شوند محیط اصلاح می شود [..] » حقیقت ماجرا این است که اگر مردان صالح زمامدار امور باشند محیط اصلاح میشود .
الف؛ تعمیم دادن ماجرا به صورت حکم کلی ایراد دارد. نمونه بارزش انقلاب اسلامی ایران. حکومتی به رهبری یک مرد صالح ایحاد شد که یقینا جامعه را اصلاح کرد.
ب؛ لازم است در ابتدای سخن یک نکته را به روشنی بیان کنم. دو ویژگی از نظر شرع مقدس برای یک انسان مسلمان می توان قائل شد. عدالت و صلاحیت. کسی عادل است که کبیره را مرتکب نشود و بر صغیره اصرار نداشته باشد. به چنین انسانی می توان اقتدا کرد برای نماز جماعت. اما صلاحیت برای حکومت چیزی نیست که تا زمانی که یک آدمی در منزل نشسته و وارد عرصه عمل نشده بتوان گفت صالح است یا خیر.
من معتقدم آدمی که « [..] چه بسا دارای نیت پاک و عواطف خوب است ولی محیط عمومی او را به هر خیانت وامی دارد [..] » اصلا صالح نیست. نکته اساسی در همین جا نهفته است. عرصه عمل است که مشخص می کند چه کسی صالح است و چه کسی تابع هوای نفس.
نکته مهم؛ لازم است به این نکته توجه شود که ممکن است حاکم صالح اشتباه کند. لکن این اشتباه یقینا با پیروی از هوی نفس توفیر دارد. ممکن است مرد بعد از اندیشه و استشاره تصمیم بگیرد عملی را مرتکب شود و توکل می کند بر حضرت الله . اینجا اگر متوجه شد تصمیمش درست نبوده، اصلاح می کند. چرا که منفعت شخصی و نفسانی در تصمیمش دخالت نداشته. اما آن آدمی که حضرت آقا مثال زدهاند اصلا صالح نیست. شاید بتوان گفت در بهترین حالت یک آدم خوب است. اما صلاحیت برای زمامداری مسلما در وجودش نیست.
بد نیست اشارهای به آن سخن رسول اکرم (ص) نیز داشته باشم؛ آنجا که می فرمایند (قریب به مضمون) دانشمندان امینان رسول هستند تا زمانی که در دنیا وارد نشدهاند. به وضوع مشخص است که تا چه زمانی یک فرد به عنوان انسان صالح شناخته خواهدشد؛ تا وقتی که در دنیا وارد نشده است. (پیرو نفسانیات و وسواس نفس قرار نگرفته)
با این توصیفات واضح است که اگر انسان صالح زمام امور را به دست گرفت، یقینا محیط اصلاح میشود. (دلیل اشتباه بودن تام سخن مورد اشاره) پس مشخص می شود که نه تنها تعمیم این نظر به صورت کلی (بند الف) درست نیست، بلکه قائل شدن به آن در صورت جزء هم صحیح نمیباشد.
نکته دیگر آنکه در یادداشت مورد اشاره بیان شدهاست « [..] یا می توان با موعظه و پند زمامداران را اصلاح نمود [..] » اینجا سخن دو شق میشود.
الف؛ اگر حاکم صالحی (بر طبق تعریفی که از صلاحیت بیان شد) در راس امور نباشد میتوان گفت موعظه و پند در اکثر مواقع (تقریبا همیشه) هیچ تاثیری نخواهدداشت. چرا که او تابع نفس خویش است نه نیاز و مصلحت امت.
ب؛ لکن اگر انسان صالح حکومت کند یقینا نصیحت زمامداران موثر خواهد بود. چنانکه مولای متقیان (ع) در خطبههایشان از مردم می خواستند تا ایشان را نصیحت کنند. یعنی علی رغم عصمتی که وجود دارد، به قصد جا انداحتن این اندیشه که پند و موعظه حکام (امر به معروف و نهی از منکر) از ضروریات رابطه امت و حاکم است، امام معصوم طلب پند میکند.
توجه کنید که پیش از این در ارتباط با عدم عصمت از اشتباه انسان صالح نکتهای را بیان کردم و همین طور در ارتباط به تاثیر پند و موعظه (رجوع کنید به نکته مهم فوق)
در ادامه بیان شدهاست که « [..] ولی محیط عمومی او را به هر خیانت وامی دارد و در همان حال خود را عادل و خدمتگزار می پندارد [..] » به نظر حقیر، اصلا اهمیتی ندارد که شخص درباره خودش چه فکری میکند. چه اهمیتی دارد که خود آدم، خودش را صالح بداند یا نداند ؟ چیزی که مهم است این است که در مقام عمل آیا صلاحیتی از خود نشان دادهاست یا خیر ؟
درباره حاشیهنشینان قدرت اگرچه حق با حضرت آقا است لکن باز بر میگردد به اینکه چه تعریفی از حاکم صالح داشته باشیم. اگر زمامدار صالح باشد یقینا نسبت به اطرافیان خویش وسواس زیادی قادل خواهدبود. (این از ملزومات صلاحیت او است) باز اگر منش حکومتی حضرت امام (ره) را مورد بررسی قرار بدهیم؛ ملاحظه می شود آدمهای عجیب و قریب و مورد دار زیادی اطراف ایشان بودهاند، لکن میزان تاثیر گذاری این حضرات! بر تصمیمات ایشان در حد زیر صفر بود.
نمونه روشن این مسئله که به حد اعلا نفوذ اطرافیان را در منحرف کردن دید امام ناصالح نشان می دهد، القائات اعضای بیت آقای منتظری است که گمان نمی کنم نیازی به بازگوئی داشتهباشد. (مخصوصا در رابطه با مهدی هاشمی معدوم)
حتی مثلا در جریان نوع دید حضرت آیه الله طالقانی نسبت به منافقین و نوع دید امام. پیش از آنکه آقای طالقانی پی به حقیقت منش منافقین (این فرزندان انقلابی مهندس بازرگان *) ببرند و آن خطبه معروف را در مشخص کردن فاصله این گروه انحرافی به جمهوری اسلامی داشتهباشند، سران سازمان قصد داشتند حالا که امام ایشان را به حضور نپذیرفتند کانال آقای طالقانی را بیازمایند. آگاه شدن آیه الله طالقانی نسبت به انحراف و مواضع غیر صحیح سازمان اگر چه اندکی دیر، ولی در جای خود بیش از اندازه ارزشمند است. (این مورد نشان میدهد اما صالح حتی نسبت به اطرافیان وثیق و والائی چون حضرت آیه الله طالقانی هم وسواس لازم را رعایت خواهدکرد)
نکته دیگر در ارتباط به جمله پایانی بیانات ایشان است. « [..] مردمان جیره خوار هر بی دینی او را با دین منطبق می سازند. » در اینجا اگر منظور از مردم، توده ملت باشد که انقلاب اسلامی به وضوع نشانداد، مردم هیچگاه عملکرد ناصواب حاکم غیر صالح ره تطهیر نخواهندکرد. بلکه علیه او قیام خواهندنمود.اگر هم مراد مردمی باشد که حیاتشان در هورا کشیدن برای قدرت خلاصه شدهاست، باشد محلی برای بحث نیست. چرا که ایشان در زمره همان اطرافیان چاپلوس قرار خواهند گرفت که حسابشان از آحاد ملت جداست)
دوم؛ ماهیگیری از آب گلآلود
یا وقتی ایدهای نهچندان دقیق محملی میشود برای برداشتهای ناصواب !
بد نیست دانشطلب مشخص کند این سخنان در چه زمانی بیان شده،زیرا تصور من این است که در نگارش این کلمات مثال عینی چون جمهوری اسلامی قابل بررسی نبودهاست.
اگر بخواهم روشنتر بگویم، حتی اگر تعریف بیان شده از حاکم صالح را هم نپذیریم و قائل باشیم که انسان پاک نهاد و صالح هم ممکن است تحت تاثیر محیط، پیرو هوی نفس شود؛ مسلما در زمانی است که یک حکومت اسلامی به پادشاهی یک انسان صالح (صالح و مغایر با تعریف بیان شده) مد نظر باشد. اصولا خودکامگی و استبداد از هر نوعش زمینه مناسبی برای انحراف به سمت امیال نفسانی را فراهم میکند. لکن در چارت ارکان جمهوریاسلامی، ولیفقیه هم تحت نظارت جمعی از اعلم فقهای زمان است. (راستی تا یادم نرفته ارتحال فقیه وارسته و نمود عینی واصل الی الله، حضرت آیه الله مشکینی را هم به شما تسلیت می گویم) پس اگر زمامدار منحرف شود، شرایط مناسب برای جلوگیری از خودکامگی وجود دارد. (در دیگر ارکان نظام هم چنین نظارت چند جانبهای وجود دارد.) قصد ندارم صحبت را بر مبنای مصادیق پیش ببرم؛ لکن چیدمان قدرت در جمهوری اسلامی مثال مناسبی است از جامعهای که زمینه بروز استبداد در آن وجود ندارد. و در پی آن ایده مورد اشاره هم محلی برای وقوع نمی یابد.
تصور نمیکنم نیازی به بحت بر سر وجوب تشکیل حکومت اسلامی در زمان غیبت باشد، همین طور بیان مبانی ولایت مطلقه فقیه. چون تا جائی که من میدانم طرفین صحبت بر سر این مبانی معرفتی متفق القولاند.
در این میان یک سوال اساسی وجود دارد؛ کدام عقل سلیمی حکم میکند تا از ولی فقیهی پیروی تام عملی ــ نظری داشته باشیم که معتقدیم هیچ گونه اعتمادی به وی نیست ؟ به عبارت دیگر، اگر قرار باشد ولی فقیه (با عنایت به شرایط و لوازم بیان شده در نظریه ولایت فقیه) « تحت تاثیر محیط عمومی به هر خیانتی واداشتهشود » ، اساس ایده تشکیل حکومت اسلامی در زمان غیبت به منظور اصلاح امر امت، پوچ خواهدبود.
در آخر نظر من این است که اگر در این سخنان ولایت فقیه هم شامل اصل ! « متاثر از محیط بو.دن به سمت پیروی از نفس» ، بوده باشد، (که گمان نمی کنم چنین باشد)اشتباه بنیادی رخ دادهاست. مشخص شدن زمان و مکان نگارش آنها،همین طور بیان مطلب که بر آن، چنین حاشیهای نوشتهشده میتواند به روشن شدن اصل ماجرا کمک کند؛ هر چند معتقدم صحبتی بر سر شخص گوینده نمی تواند مفید باشد.من هم سعی کردم فارق از شخصیت گوینده سخن به بررسی آن بپردازم.
صرف بیان این ایده در حدی که دانشطلب ذکر کرده، نمیتواند جامع باشد. البته در وجوهی از سخن هم اشتباه اساسی رخ دادهاست. آنچه از دیدگاههای حضرت آقا استنباط میشود آن است که این ایده منحصر به امام غیر صالح می شود و با این اوصاف، استفاده از اسم این شخصیت برای ارزش گذاری بر این سخنان،صحیح نمیدانم.
سخن فراوان است لکن؛ تمت !
———————————————————————————————————————
* تعبیری است که حضرت امام در رابطه به اعضای سازمان منافقین داشته اند.
2 آگوست , 2007 در t 4:53 ق.ظ |
ممنون از نظر مبسوطی که دادی، لینک این مطلب را در قسمت تتمه همان مطلب (http://madreseyema.blogfa.com/post-131.aspx) اضافه کردم. باز هم از توجهی که کردی ممنونم.
2 آگوست , 2007 در t 5:59 ق.ظ |
بسم الله …
دو موردی که به نظرم می رسد: اول- اینکه به نظر می رسد گرچه علی قول حضرتعالی “اما صلاحیت برای حکومت چیزی نیست که تا زمانی که یک آدمی در منزل نشسته …” صلاحیت را نمی توان با عزلت نشینی حاصل نمود (!) اما مبنای سنجش صلاحیت نیز صرفا نمی تواند عملکرد فرد در مقام اجرایی و حکومتی باشد چرا که گزینش او در هر مقام ومنصبی مستلزم بررسی حداقل وجوهی از صلاحیت در وی می باشد ( البته در حکومت اسلامی ) و دوم- اینکه با همانند حضرتعالی با سخن آیت الله طالقانی مخالفم به این جهت که بنا به قول حضرت حق تعالی در مصحف شریف که فرموده اند “… و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون(س انبیاء آیه ی 105)” آینده و در اصل منتهای روشن تاریخ حکومت صالحان است که در اصل حکومت سراسری و جهانی صالحین بر زمین است فلذا می توان از آن این استنباط را کرد که حکومت افراد صالح در نهایت منجر به اصلاح امور جامعه و سیر آن به سمت مدینه النبی مقصود آخرالزمانی است.
2 آگوست , 2007 در t 9:58 ق.ظ |
دل من سیاهست ! ولی آبی رو خیلی دوس دارم!
2 آگوست , 2007 در t 9:49 ب.ظ |
بسم الله
سلام. بعيد است كه نتوان سخن مرحوم طالقاني را به مسئولان ريز و درشت حكومتي تعميم داد. علاوه بر اين كه هر انسان غير معصومي -حتي صالح- هميشه در لبه ي پرتگاه قرار دارد. براي همين نمي توان به صرف اين كه حال فعلي وي از صلاحيتش براي اداره جامعه خبر مي دهد، هيچ نظارتي بر وي نداشت. و فكر مي كنم منطور آيت الله طالقاني هم متوجه اين معنا بوده است. و البته در نظام ولايت فقيه هم مجلس خبرگان به طور خاص و آحاد امت به طور عام بر حركات ولي فقيه نظارت دارند.
يا علي
3 آگوست , 2007 در t 1:37 ب.ظ |
ممنون از اظهارنظرت.كاملا مشروح به نكات اساسي اين بحث اشاره كردي.نكته اي كه هست اينه كه برادرمون جناب دانشطلب از قسمتي از بيانات ايشون استفاده كرده كه “به نظر مي رسه” اتفاقا در زماني فارغ از بحث تشكيل حكومت ولايت فقيه و اسلامي بوده وبيشتر معطوف به زمان حكومت پادشاهي است.در عين حال يك نكته اي كه به نظرم بايد اضافه كرد اينه كه “فرموده آقاي طالقاني رحمت الله عليه تنها در چارچوب ميزان ديدگاه علمي ايشان راجع به مسائلي مهم سياسي اسلامي نظير حكومت اسلامي و ولايت فقيه قابل اتكاست.به عبارت بهتر صرف تعريف خاص ايشان از حكومت افراد صالح-صرفنظر از ايراد اساسي كه شما هم به اون اشاره كردي- دليل برغيرقابل خدشه دار بودن بحث ايشان و قابل تعميم دانستن اون به كل مساله نيست.” خيلي ازشخصيتهاي به مراتب از نظر علمي و حتي عملي بالاتر ازايشان بوده اد كه نظراتشان راجع به صلاحيت افراد صالح كاملا متضاد ودر عين حال منطقي تر از فرمايشات ايشان است.مويد باشيد.ياعلي
3 آگوست , 2007 در t 6:21 ب.ظ |
سلام
مطلب جالبي بود.
در مورد اول بايد بگم كه زمامداري مردان صالح از لوازم اصلاح امور هست ولي براي اصلاح امور كافي نيست.اين امر در صورتي رخ مي ده كه مردم هم از فرد صالح پشتيباني كنند.در درجه ي اول فكر نمي كنم فرد صالح بدون پشتيباني مردم بتونه زمامدار اونا بشه(كما اينكه تشكيل حكومت انبيا هم اتفاق نيفتاد مگه وقتي كه با پشتيبان مردم همراه شد.)اما به فرض هم كه با پشتيباني مردم اين اتفاق افتاد(كه بحث ما بيشتر اينجاست)تداوم اين پشتيباني اهميت زيادي داره.چه بسا فرد صالح زمامدار باشه ولي مردم دست از پشتيباني اون بردارند يادر شراط سخت تنهاش بذارند يا در عمل اون قدر كه در گفتار ابراز مي كنند اهل پشتيباني نباشند.در اين شرايط علي رغم زمامداري فرد صالح نبايد انتظار اصلاح جامعه منطقي باشه.نبايد فراموش كني كه حقوق مردم بر حاكم و عكس اون نشون مي ده حتي بعد از زمامداي هم راه درازي در پيشه و اگه به دليل عدم معرفت يا علم يا… مردم اين حقوق رو رعايت نكنند(و عكس اون)نبايد منتظر اصلاح پايدار موند.در مثال انقلاب هم بهتر بود نقش مردم رو ياد مي كردي كه رهبر صالح بدون حمايت اونا به اين همه موفقيت ها دست نمي يافت.
در مورد نظر صديق من اصدقائكم! هم بايد بگم اين نكته از طرف ايشون هم مغفول مونده.بله دوست من بعد از زمامداري امام زمان جامعه اصلاح ميشه ولي يه مرحله ي مهم هم قبل از اون هست و اون تربيت انسانهاييه كه در حدي از معرفت و ايمان و … باشند كه بتونند شرايط رو براي اون اصلاح جهاني اماده كنند تا مردم همراه اين انقلاب بشند و الان 1400 ساله ما منتظر همين بخش كاريم!همين امر نشون مي ده تنها زمامدار صالح ضامن اصلاح جامعه نيست.
البته فكر مي كنم شما هم مخالف نظر من نبوده باشي ولي اين مساله كمي در نوشتت مغفول مونده بود.در مورد مسائل ديگه يا با شما موافقم يا اطلاعاتم كافي نيست يا مخالفت اساسي ندارم با شما.
4 آگوست , 2007 در t 9:13 ب.ظ |
علی تایبی، بزرگ پسری است در وادی بی صلاحیتی های رایج که مثل چشمه می جوشد و طهارت باطن اش را بیرون می ریزد. علی، مثال راهبری است کوچک که رهروانش هنوز او را نمی شناسند و مگر جامعه فردا غیر از امثال او، که را می خواهد و باید برای اقتدا برگزیند؟ من غنچه های این چنینی را که هنوز نشکفته بوی عطرشان مشام ها را می نوازد حیف می شمارم و دریغ می دارم که در این برهوت ناسپاسی ها بشکفند؛ چه، اتمسفر موجود، ناجوانمردانه زود پژمردگی شان را می خواهد. علی، تربیت درست یافته و نیک سرشته و نضج یافته است. آفرین بر مربیان او و بیش و پیش همه والدین اش. من علی تایبی را هرگز ندیده ام اما تشعشع امواج لطیف وجودش همواره به من تنه می زند و انگار بیست سال است با او دمخور بوده ام. یعنی از زمان انشاء و احداث اش. و مگر آن چه بویی و از جانب که بود که پیامبر بزرگوار – بدون تشبیه – از جانب یمن می شنید؟ انی لاشم رائحه الرحمن من جانب الیمن امید دارم به همین نمط بماند و به ناراستی های ذاتی این دور و بر نیالاید.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ :
مطمئنا این ها همه از لطف بی اندازه ای است که همیشه نسبت به من داشته اید .
9 آگوست , 2007 در t 7:35 ق.ظ |
سلام، حیفه که اینقدر دیر به دیر می نویسی!
9 آگوست , 2007 در t 11:21 ق.ظ |
عقیدتون محترمه ولی اولا این عکس برای لرزوندن دل وهابی ها نیست.دموما چرا هیچ فایده ای نداره.به شما هم میگن مسلمون.(منظورم اینه که بی تفاوتیه ما هاست که این بچه این جوری جزغاله شده)سوما این عکس اساسا برای حالگیری گرفته شده.